خرید بک لینک

خودکشی در دانشگاه های سطح بالا علی رغم اینکه همه تصور میکنند که در اثر شکست های درسی و ضعف عاطفی و غیره و غیره انجام میشه، شاید بیشتر بخاطر وجود افراد عوضی، مغرور، وحشی و پرتوقع باشه.

[ پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۶ ] [ 12:49 ] [ فائزه ] [ ]

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:42

گویند که روزی دانشجویی بسیار مزاحم تی ای استاد میگشت و بسیار در تلگرام به او پیام میداد.

تی ای خسته گشته و دیگر جواب وی را نداد. دانشجو از بس پشت لپتاپش منتظر جواب بود که پنداری تمام کار عالم نشستن برروی صندلی و انتظار کشیدن است.

وی تمام مدت انتظار میکشد. نه تنها تی ای که هیچ کس دیگری یاد او نمیکند.

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:42

واقعا به نظرم زمانی که روی طرح ها میذارم، پرت ترین، حروم شده ترین و از دست رفته ترین زمانهاست. 

خدایا کمک... 

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:42

شده یه وقتایی دلتون بخواد یه نفر بیاد و باهاتون حرف بزنه؟مهم نیس کی باشه و چه نسبتی با هم دارین، فقط باشه. چند وقت پیش ،از اینکه مجبور باشم با یه نفرحرف بزنم متنفر بودم. ولی الان... دنبال موضوع میگردم که برم تو چت یه نفر شروع کنم باهاش صحبت کردن... امروز داشتم به این فکر میکردم که بچگی هام چقدر بیکار بودم. یادمه از صبح بیدار میشدم و شروع میکردم دور خونه راه رفتن... بدون حوصله تلویزیون دیدن، بدون حوصله بیرون رفتن، بدون حوصله هیچ کاری... تنها کاری که میکردم این بود که راه برم... چند وقت بعدش شروع کردم به خیال بافی... و خدا میدونه ذهنم چقدر کمکم کرد که دیوانه نشم تو این بیکاری ها... خیلی وقتها میشد چِت میکردم رو یه دیواری، مبلی، تبلیغات تلویزیونی ای چیزی؛ ولی خودم تو خونه نبودم. تو یه دنیای دیگه چرخ میزدم. همین الانشم خیلی وقتها میشه که به کتاب زل زدم ولی خودم یه جای دیگه ام. تو یه دنیای دیگه ام...مسخرس نه؟ الان همینجوری به تمایل شدیدم به حرف زدن با بقیه غلبه کردم... با آدمای تو ذهنم حرف میزنم، نه بدل واقعیشون تو دنیای واقعی...

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:42

بعضی وقتها آدم دوست دارن شبیه اون آدمی بشن که نمیتونن. 

منم دوست دارم شبیه مربی ایروبیکی بشم که حتی نمیتونم حرکاتش رو تکرار کنم... 

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:42

هم اتاقیم تن ماهی جوشونده داره میخوره، بوش تو اتاق پیچیده و با خودم فکر میکنم چه خوب میشد اگه منم يه غذای گرم داشتم برا شام. حتی اگه یه تخم مرغ باشه که نیمرو کنم، سیب زمینی که آبپز کنم. یه چیز گرم. ولی تنها چیزی که دارم پنیره. نه اینکه ناراضی باشم و بگم مگه پنیر هم شد شام؟ نه، ولی آدم یه وقتایی دلش یه چیز دیگه میخواد. تو این هوا یه سوپ یا آش داغ واقعا میچسبه. کیه که اینو انکار کنه؟ [ چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ ] [ 20:9 ] [ فائزه ] [ ]

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:42

صفحه بندی